درسفر بودم ماه قربان بود
از تلويزيون ديدم كه همه دارن خود را آماده مي كنن براي عيد قربان عيد نثار بالاترين عشق براي رسيدن به عشق مطلق .
در اين دنياي خاكي . هيچ عشقي جاي عشق پدر و مادر به فرزند را نمي گيرد . اما من قلبي را مي بينم در شرايط آسايش و آرامش براي رضاي دوست . دست به حركتي مي زند كه فكر كردن به آن انسان را مبهوت مي كند .
ار خودم پرسيدم اي انسان . اين چه قلبي است كه براي رضاي دوست حاضر بوده بچه خودش رو فدا كنه .
بي مناسبت نيست نگاهي بيندازيم به گزيده اي از پارا دوكس گويي يكي از جرايد با دكتر سنگري « من احساس می کردم هر آنچه او گفته حرفای برآمده از دل من است گرچه بر آن نقد وارد است » :
س : زمستان است
ج : سرمايه اصلي بهار است .
س : در باره اين جمله مشهور شما (( زمستان را هرگز دشنام ندهيد )) ؟
ج : بهار هر چه دارد از زمستان است .
س : اوج شما ؟
ج : لحظه هاي عاشقی , خلوت , اتصال و گره زدن دل به آسمان .
س : محبوب جان شما ؟
ج : او .
س : در راه او ؟
ج : آنجا كه هيچ خستگي نمي شناسند .
س : سايبان آرامشتان در اين راه ؟
ج : دست محبت او .
س : سايه شما كجا گم ميشه / تبخير ميشه ؟
ج : در حضور فرستاده او در حضور آفتاب .
س : واقعا چه وقت و چه هنگام تجلي كردين , حد اقل براي خودتان ؟
ج : وقتي خاموش شدم .
س : فوتتون کردن ؟
ج : خودمو فوت کردم .
س : همیشه است و پیوسته ؟
ج : رفتن و رسیدن .
س : این تجربه « رفتن از خویش به جایی که ندارد رفتن » اونجا کجاست در این مسیر ؟
ج : انجا جایی است که دیگر جا نیست یا بی جایی است .
س : زدیم ظاهرا توی خاکی عرفان .
ج : اصلا عرفان خاکی شدن است .
س : پس از سنگ وگل ، بوی دل میشه شنید ، یعنی واقعا بازهم می شه شنید ؟
ج : اگر حس بویایی مناسب داشته باشیم .
س : به تاریخ ساز معروفند ، اینا چه آدم هایی هستن ؟
ج : آنها که هم تاریخ را فهمیدند و هم فهمیدند که هیچ گاه فرصت ندارند .
س : پس چی دارند ؟
ج : هر چه دارند اکنون است . آنها که به دقیقه اکنون فکر کردند .
س : پس « ای برادر تو هم اندیشه ای » + «همان وقت را غنیمت دان ... » همینه دیگه ؟
ج : همان که « صوفی ابن الوقت باشد ای رفیق »
بداند که : نه گدشته نه آینده را دارد بلکه فقط حالا را دارد .
س : و خوشا به حال آنها که این حالا را دارند .
ج : حضرت علی فرمودند : برخیز و میان این دو چیز را دریاب
گذشته که گذشت و نیست شد و آینده ای که هنوز نیامده و نیست .
س : سری هم به خیام بزنیم خوبه ها .
ج : از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن .....
س : بسیار مهم ؟
همان چیزهایی که توی نگاههای عادی مهم نیست .
س : مثل خلاقیت ؟
ج : مثل خودم ، مثل آن طرف خط ، مثل خلاقیت که فراموش شده آدمهاست .
س : یکی از دیگر فراموش شده های مهم در این راستا ؟
ج : خدا هم .
س : خدا هم که می فرمایند ( در قرآن حکیم ) :
ج : آدمها از آن غافلند ، اما به شما نزدیک است .
س : هوای روحتان الان چند درجه است ؟
ج : متعادله . مثل نفس هامه .
س : از سفرهای درونی ؟
ج : جز به درون خویشتن شمع سفر نمی کند .
س : شعر شما « پس ای سفر کرده از سفر چه خبر » ؟
ج : از کجا بدست آوردی اینو ؟
س : به هر حال شما در حوزه تلسکوپ و ذره بین ما بوده این ؟
ج : بله ، این دقتهای شما خیلی شیرینه .
س : حالا بیاین رصد کنیم . چند تا کهکشان توی چشمان شما هست یا می تونه وجود داشته باشد ؟
ج : با چشمهای شما نمی دانم ، اما من خودم را کمی از کهکشان می بینم . این سلوک مهربانانه نگاه شماست من کمی آن طرف تر از نگاه خود مو هم نرفتم .
س : جمله متواضعانه است البته .
ج : محبت زبانتان را به محبت چشمانتان افزودید .
س : خیلی تعارفی هستین ؟
ج : وقتی عارف نشدیم اهل تعارف می شیم .
س : یه شعر جگر سوز در این باره تو ذهن همه مون هست ؟
ج : تا که از جانب معشوق نباشد کششی
کوشش عاشق بیچاره ، به جایی نرسد
س : چرا کوشش عاشق بیچاره در حالی که عاشق شدن اوج انسان و انسانیت است به بی جایی هم نمی رسد ؟
ج : کمال انسان ، فهم اضطرار خویش است و همیشه پاسخ .
خدا پس از فهم اضطرار به انسان می رسد.
س : اون لطافت وحیانی یادم اومد .
ج : من یجیب مضطراذا دعاه و یکشف الفسوء .
س : اشاره بکنین به اضطرار حافظانه .
ج : معادل همان عاشق بیچاره است .
س : کی این اضطرار ( یا همان ترس شفاف ) عاشق را فرا می گیرد ؟
ج : ما در بن بست چاره جویی همیشه به اضطرار می رسیم .
س : ..... و این ..... ؟
ج : آغاز گشایش است .
س : آورنده پیغام ؟
کبوتر( پرستوی ) دلها .
س : این دوکبوتر ( پرستو) که از هم دور افتاده باشن ؟
ج : دلها فاصله نمی شناسن .
س : یه شعر معروف هست که : خودم اینجا دلم در پیش دلبر .
ج : بله ، خدایا این سفر کی می رود سر .
س : اگر سفر سر برسه و کوهها ی در فاصله ما سرد نباشن ؟
ج : وصال است .
س : ولی مهم ، سفر در خویش / با خویش / از خویش ... است که ؟
ج : هر کس مقصد را دریابد چیزی به نام سفر را نمی فهمد .
س : مقصد یا همان مقصود ؟
ج : آنجا دیگر فرصت تماشاست .
س : به به چه تماشاگهی ، یاد بلندی های کعبه حافظ شیراز افتادم و .... ؟
ج : درست مثل سی مرغ که پایان سفر خود را ندیدند و .... سیمرغ شدند .
س : سهراب سپهری « ما هیچ ما نگاه » ؟
ج : می خواهد بگوید همه انسان ، نگاه است .
س : ما چگونه معنی ما می شویم ؟
ج : همه چیز ما را نگاه ما معنی می کند .
س : شایسته آن که بگوییم : اگر در دیده مجنون نشینی ؟
ج : به غیر از خوبی لیلی نبینی .
س : حالا همین لیلی را کمی زمینی ترش بکنیم بیاریمش توی همین « اصفهان » خودمون ؟
ج : این گزینه ، از میان محبوبها و قتی بهترین را برگزینیم این همان لیلی گزینی ماست ، حتی در همین زندگی معمولی مان .
س : در باره این گفتگو ، اگر نوعی همخوانی یا لیلی درونی پیدا نمی کردیم ؟
ج : این زایش و رویش تمام می شد و این لیلی درونی ماست که ما را به هم نزدیک می کنه و ما همیشه در حال انتخاب لیلی مان هستیم .
س : ولی لیلی یکی است و در یک لیل ، یک شب اتفاق می افته ؟
ج : خوشا به حال آنان که لیلی شان را در لیلی انتخاب می کننند . به قول حضرت حافظ شیراز :
برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر
وه که با خرمن مجنون دل افکار چه کرد .
همان ایهام را بکار برده .
س : دوست دارین فراموشش کنین ؟
ج : اونی که کاش فراموشم کند : دنیا .
س : به قول حضرت ، در روشنایی اش راه می روید ؟
ج : حکمتی است که فقط او می تونه توی قلبها بندازه .
س : چقدر ار خودتون بی بهره موندین ؟
ج : خیلی ، چون کمتر به جانم گوش سپردم .
س : اگر گوش به جان می سپردین ؟
ج : بهره های بانکی ام خیلی بیشتر بود .
س : اون وقت اسم بانک تونو چی می ذاشتین ؟
ج : بانک آخرت .
س : به نظرتون برای مشتری شدن و ثبت نام صف هم تشکیل می شد ؟
ج : احتما لا هیچ کس نبود .
س : پس بهشت را فقط برای خودتان میخواین ؟
ج : یعنی آنجا درنگی وجود نداره . آنجا بی زمانی است .
س : من منظورم زمان دنیایی بود ؟
ج : آنجا دیگه معادله ها ، معیارها و حتی آدمها عوض می شن .
س : د رهنگام برزالله الواحد القهار :
ج : یوم تبدل الارض غیر الارض .
س : از زیبایی و زیبایی ها ؟
ج : هر چه برای او گفتم اصلا همان مقدار زیستم .
س : یعنی بقیه زندگی تونو خالی می بینین ؟
ج : آنها را زیستن نمی بینم واقعا میشه زندگی کردن دید اما ......
س : ازش کاملا خالی شدین یا هستین :
ج : هنوز چیزی پیدا نکردم که از آن خالی باشم بیشتر احساس سرشاری می کنم
دوست همسفر من تو هم از خودت بگو اگه ممکنه ؟
تقدیم به دوست همراهم 